تبلیغات
تارنمای شخصی سعید شعاعی

تارنمای شخصی سعید شعاعی
قالب وبلاگ
بدن ایوب پر تیر و تركش بود و هر كدام هم برای یك عملیات. با تركش های توی سینه اش مشهور شده بود. آن ها از عملیات فتح الممبین با خودش داشت. از وقتی تركش به قلبش خورده بود تا اتاق عمل ، چهل و پنج دقیقه گذشته بود و او زنده مانده بود. روزنامه ها هم خبرش را نوشتند، ولی بدون اسم تا خانواده اش نگران نشوند.
همان عملیات فتح المبین فتح المبین تعدادی از رزمنده ها زیر آتش خودی و دشمن گیر می افتند. طوری كه اگر به توپخانه یك گرای اشتباه داده می شد رزمنده های خودمان را می زد. ایوب طاقت نمی آورد. از فرمانده اجازه می گیرد كه با ماشین برود جلو و بچه ها را بر گرداند. چند نفری را می رساند و بر می گردد. به مجروحی كمك می كند تا از روی زمین بلند شود. خمپاره كنارشان منفجر می شود. تركش ها سر آن مجروح را می برد و بازوی ایوب را. موج انفجار ایوب را چنان روی زمین می كوبد كه اشهدش را می گوید.سرش گیج می رود و نمی تواند بلند شود. كسی را می بیند كه نزدیكش می شود. میگوید :بلند شو. و دستش را می گیرد و بلندش می كند. ایوب بازویش را كه به یك پوست آویزان شده بود بین كش شلوار كردی اش می گذارد و تا خاكریز می رود.(اینك شوكران 3.صفحه 29)


...دكتر ها چند بار سفارش كرده بودند كه اگر امكانش را داریم، برای قلب ایوب برویم خارج. تركش توی سینه ایوب خطرناك بود. خرج عمل قلب خیلی زیاد بود،آن قدر كه حتی اگر همه زندگی مان را هم می فروختیم باز هم كم می آوردیم. اگر ایوب تعهد نامه اش را امضا می كرد، بنیاد خرج سفر را تقبل می كرد. ایوب قبول نكرد. گفت: وقتی می خواستم جبهه بروم، امضا ندادم. برای نماز جمعه هایی كه رفتم هم همین طور، وقتی توی هویزه و خرمشهر هم محاصره بودیم، هیچ كداممان تعهد نداده یودیم كه مقاومت كنیم. با ارداه خودمان ایستادیم.
فرم را نگاه كردم از امضا كننده برای شركت در راهپیمایی ها و نماز جمعه و همین طور پناهنده نشدن در آن جا تعهد می گرفت.(صفحه 37)

زیرنویس: بعضی قسمت های اینك شوكران آن قدر سنگین است كه می ترسم بنویسمشان.



طبقه بندی: شهید نویس،
[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 10:47 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
آقا جانم!
برای اربعینت نوشتن لیاقت می خواهد...
ندارم...



طبقه بندی: شخصی،
[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 08:27 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
این حكایت را حتما تا آخر بخوانید. نقل كننده استاد انصاریان هستند.(از اینجا گرفته ام).

یكى از علماى جامع و كامل و عارف و فیلسوف كه همه شما او را مى‏شناسید ، ایشان مى‏فرمودند: براى دیدن یكى از اقوام به شهرمان در یك منطقه سردسیر كشاورزى رفتم.
 
وقتى وارد خانه‏اش شدم، گفت: آقا! اول یك مسأله شرعى دارم، این را جواب بدهید.
 
گفتم: بفرمایید، گفت: امسال تا زانوى ما در این منطقه برف آمده است، پنج و نیم، شش صبح تازه هوا روشن شده بود، من آمدم بیل و پارو برداشتم كه به باغ بیایم داخل آلاچیق دیدم یك گرگ قوى آمده و زیر آلاچیق خوابیده، من و بیل و پاروى من را كه دید، اصلاً عكس العمل نشان نداد، نترسید، ولى من ترسیدم جلو بروم، خیلى گرگ قویى بود.(ادامه مطلب)
 

ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی،
[ جمعه 23 دی 1390 ] [ 11:50 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
نگاهش به سمت آسمون...
ستاره ها رو می شمرد...
خسته می شد بلند میشد، زخمای پا رو می شمرد...
یکی دو تا و هفت تا زخم...
دستی رو پاهاش میکشید...
زخمای پا تموم می شد...
زخمای دستاشو میدید...
به ماه آسمون می گفت: 
شمع شبستون منی...
یاد عمو بخیر...
شکل عمو جون منی...
راستی تو از تو آسمون...
ببین بابای من کجاست؟
بهش بگو که دخترت ساکن تو خرابه هاست...
بهش بگو دختری که شونه به موهاش می زدی...
جون به لبش رسیده و ...
تو از سفر نیومدی...
من را ببخش اگر که...
ل...لک ... لکنت .... لکنت زبان ... گ...گرفتم...
بابا... بابا...
من را ببخش اگر ک...که...
ل...لک ... لکنت زبان.... لکنت زبان گرفتم...
آ...آخر شکسته دستی...
دندان شیری ام را...

زیرنویس 1: یکی از مداحی های حاج محود کریمی است.
زیرنویس 2: وامدار رقیه ها و زینب های جنگ هم هستیم...امان از فراموشی و غفلت... 
زیرنویس 3: به خودم هستم! فقط!
زیرنویس 4: کتاب اینک شوکران 3 را مدتی پیش خواندم، جانبازی و شهادت یک جانباز اعصاب و روان و شیمیایی...ایوب بلندی...تصمیم دارم قسمت هایی از کتاب را اگر سعادتی بود این جا بنویسم... 
زیرنویس 5 : به کوری چشم دشمنان، شیاطین، معاندین، سران و عمال داخلی و خارجی استکبار و غیره...این روزها زندگی زیباست.
زیرنویس 6: حادثه ترور و شهادت استاد احمدی روشن امروز صبح اتفاق افتاد. نمی دانم ایشان امروز را چطور شروع کردند اما به این اطمینان دارم که شروع روزهایم رنگ شهادت ندارد...



طبقه بندی: عمومی،
[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 02:09 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
(+)
زیرنویس: ندارد!


طبقه بندی: عمومی،
[ یکشنبه 11 دی 1390 ] [ 11:05 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین(ع)
مولای یا مولای...
انت الحی و انا المیت...
و هل یرحم المیت الا الحی...

زیرنویس: محرم است...کشتی نجات دارد چراغ هدایتش را به ما نشان می دهد. خواب غفلت چیز خطرناکی است.


طبقه بندی: شخصی،
[ سه شنبه 8 آذر 1390 ] [ 11:14 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
می نویسم خودم و می خوانم خدا
می نویسم خدا و می خوانم خودم

زیرنویس: یعنی خودپرستی و خود بینی بده! مخصوصا در نوشتن!تذکری است به خودم!



طبقه بندی: شخصی،
[ جمعه 13 آبان 1390 ] [ 11:13 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
حرم امام رضا (ع)
تجسم بهشت است.
سلام بر پیشوایان‏ دعوت كننده،و پیشروان هدایت كننده، .... و حجّت و راه و نور و برهان خدا (زیارت جامعه)

زیرنویس: حرفی نیست جز شرم...
زیرنویس 2: به یاد بسیجی هایی افتادم که شهادتشان را از امام رضا (ع) گرفتند...


[ جمعه 29 مهر 1390 ] [ 08:10 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]

همانا نفرت انگیزترین مخلوق خدا بنده ای است که مردم از شرّ زبان او پرهیز می کنند. امام صادق (ع)

نفرت انگیز نباشیم. این زبان گاهی وقت ها چیزهایی نسبت می دهد که شایسته نیست.


زیرنویس: دارای مخاطبین خاص!




طبقه بندی: عمومی، شخصی،
[ چهارشنبه 6 مهر 1390 ] [ 07:36 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
شیعه بودن سخت است!
.
.
.
.
گاهی این را با افتخار داد می زنم تا بی عرضه بودن را توجیه كنم. 




هشتاد روز تا عاشورا 



طبقه بندی: شخصی،
[ شنبه 26 شهریور 1390 ] [ 05:44 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
همه غم های عالم با آمدن نام شما محو می شوند...
..
.
.
و نعم الامیر

[ پنجشنبه 17 شهریور 1390 ] [ 08:46 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
صد روز تا عاشورا مانده...
همین...



طبقه بندی: عمومی،
[ شنبه 5 شهریور 1390 ] [ 09:52 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
خوزستان. دو كوهه. آذر ماه (محرم) 1389. روز اول یا بهتر بگویم روز منفی یك دوره. چند ساعتی توی دوكوهه بیكار می گشتم. نزدیك ترین ساختمان بازمانده از جنگ به حسینه شهید همت پادگان(جایی كه بعد از رسیدن به دو كوهه پناهمان داد) ساختمانی بود كه در عكس می بینید. فضای عجیبی دارد دوكوهه. همه مناطق با هم متفاوتند اما دوكوهه برای خودش حكایتی دارد. بعد از دوره دیگر نتوانستم به دوكوهه بروم. فارغ از بی توفیقی خودم، دلایل دیگری هم مانع بود برای رفتنم. پشت ساختمانی كه در عكس می بینید مقر فرماندهی حاج احمد متوسلیان است. اقتداری كه از او شنیده بودم را در دوكوهه دیدم.* به نظرم هر سال (اگر هنوز زنده باشند) روز قدس حال اسرائیلی ها میگیرد!
دوكوهه.دوره تكمیلی

*یكی از عواملی كه مانع تنظیم برنامه شش ماهه است(نقطه)صرفا جهت اطلاع(نقطه)

زیرنویس 1: انبوهی از حرف ها نوك زبانم قایم باشك بازی می كنند. خصوصا در باره موضوع فوق!
زیرنویس 2: رمضان را اگر درك كردید حقیر ملتمس دعایم! (به جان خودم!)
زیرنویس 3: برای خودم هم خیلی عجیب است كه این مطلب را می نویسم!



طبقه بندی: فوتو نویس، عمومی، شخصی،
[ چهارشنبه 2 شهریور 1390 ] [ 05:10 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
دلم خوزستان می خواهد...

با رفقا...

زیرنویس: اصلا ما بی معرفتیم! حرفی هست؟ :دی

[ پنجشنبه 27 مرداد 1390 ] [ 10:32 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]

و خدا راست سپاس...


زیرنویس:  تجربه ای بود تا دیگر وظیفه ای را كه به من مربوط نیست بر عهده نگیرم...هرچند نمی توانم معمولا...




طبقه بندی: شخصی،
[ سه شنبه 11 مرداد 1390 ] [ 02:19 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 9 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

سلام این جا وبلاگ شخصی سعید شعاعی است .این جا وبلاگ شخصی من خواهد بود و کلیه محتویات آن بر اساس دیدگاه شخصی من نوشته می شود .تحت نظارت مستقیم خدا!
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

[ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ]