تبلیغات
تارنمای شخصی سعید شعاعی

تارنمای شخصی سعید شعاعی
قالب وبلاگ

كلا ازدواج چیز خوبیه.


زیرنویس: این روزها سنگینی یك شئ فلزی را روی یكی از انگشت های دست چپم احساس می كنم!!!




طبقه بندی: شخصی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 01:07 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
میگن باید به خدا توكل كرد...

زیرنویس:سرآغاز است...
 بسم اله....



طبقه بندی: شخصی،
[ پنجشنبه 15 تیر 1391 ] [ 06:00 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
كسانی كه فقط برای رفع تكلیف نفس می كشند...
توضیح: گاهی اوقات جز تماشا كاری نمی كنیم گاهی هم نهایت كارمان می شود احساس تكلیف...
هنوز تا عمل برای رضای خدا خیلی فاصله داریم...خیلی

زیرنویس:خودم را می گویم. صرفا!

[ پنجشنبه 4 خرداد 1391 ] [ 10:57 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
وضعیت منابع درسی دانشگاه در تاریخ 3/2/91 اصلاحیه خورد! هم نوعان عزیز! بقیه كار بر عهده خودتان...


طبقه بندی: امور صنفی دانشگاه،
[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 03:51 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
برای خیلی روزهایی كه بی خدا زندگی می كنم جوابی ندارم

زیرنویس1: اینك شوكران 4 هم حكایتی خواندنی است...
زیرنویس2: امروز یكی از رفقا می گفت چرا وبلاگت را بروز نمی كنی؟! راست میگفت بنده ی خدا! آدم ها باید بنویسند. آدمی كه ننویسد مثل... ، اصلا ولش كن مثل چیزی نیست اصلا!
اما نوشتن هم آداب و رسوم دارد. خواندن هم. دلم برای نوشتن لك زده! ایستاده همین طور...
شاد نوشتن را اگر چه خیلی دوست دارم اما ترجیج می دهم این جا ننویسم. حداقل فعلا!!!

[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 06:10 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
یا علی اكبر(ع)
[ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 06:18 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
خانه و زندگی مان را فروختیم برای عمل دستش. این بار  من و محمد حسین هم همراهش [به انگلستان] رفتیم.(ص 38)
چند روز قبل از عمل دست ایوب حساب كتاب می كردم با پولی كه داشتیم ایوب بعد از عمل نمی توانست زیاد بستری بماند. 
در زدند. ایوب پشت در بود. با سر و صورت كبود وخونی؛ جیغ كشیدم«چی شده ایوب؟»
آوردمش توی خانه « هیچی، كتك خوردم»
هول كردم«ااز كی؟ كجا؟»
- توی راه منافق ها جمع شده بودند،‌پلاكارد گرفته بودند دستشان كه ما را توی ایران شكنجه می كنند. من هم رفتم جلو و گفتم دروغ می گویید كه ریختند سرم»
آستینش را بالا زدم. «فقط همین؟»
پلك هایش را از درد به هم فشار می داد«خب، قیافه ام هم تابلو هست كه بسیجی ام» و خندید.
دستش كبود شده بود. گفتم« باز جای شكرش باقی است كه قبل از عمل این طور شدی»(ص39)

وقتی برگشتیم ایران ایوب رفت دنبال درمان فكش تا بعد برود جبهه. دوباره عملش كردند. از اتاق عمل كه آمد صورتش باد كرده بود. دور سر و صورتش را باند پیچی كرده بودند.(ص41)

[این بار كه از جبهه آمد]شیمیایی شده بود با گاز خردل. مدتی طول كشید تا سوی چشم هایش برگشت. توی بیمارستان آمپول اشتباهیی تزریق كرده بودند و موقتا نابینا شده بود. پوستش تاول داشت و سخت نفس می كشید. گاهی فكر می كردم ریه ایوب اندازه یك بچه هم قدرت ندارد و هر لحظه ممكن است نفسش بند بیاید. 
برای ایوب فرقی نمی كرد. او رفته بود تا همه هستی اش را یكجا بدهد و خدا ذره ذره از او می گرفت. نفس های ثانیه ای ایوب جزئی از زندگی مان شد. تا آن وقت از شیمیایی شدن فقط این را می دانستم كه روی پوست تاول های ریزر و درشت می زند. 
دكتر برای تاول های صورتش دارو تجویز كرده بودبا این كه دارو ها را می خورد اما خارش تاول ها بیشتر شده بود. صورتش زخم می شد و از زخم ها خون می آمد. ریشش را با تیغ زد كه زخم ها عفونت نكند. وقتی از سلمانی به خانه برگشت، خیلی گرفته بود. گفت « مردم چه قدر ظاهر بین شده اند. میگویند تو كه خودت جانبازی، تو دیگر چرا؟»(ص 44)



طبقه بندی: شهید نویس،
[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 04:06 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
بدن ایوب پر تیر و تركش بود و هر كدام هم برای یك عملیات. با تركش های توی سینه اش مشهور شده بود. آن ها از عملیات فتح الممبین با خودش داشت. از وقتی تركش به قلبش خورده بود تا اتاق عمل ، چهل و پنج دقیقه گذشته بود و او زنده مانده بود. روزنامه ها هم خبرش را نوشتند، ولی بدون اسم تا خانواده اش نگران نشوند.
همان عملیات فتح المبین فتح المبین تعدادی از رزمنده ها زیر آتش خودی و دشمن گیر می افتند. طوری كه اگر به توپخانه یك گرای اشتباه داده می شد رزمنده های خودمان را می زد. ایوب طاقت نمی آورد. از فرمانده اجازه می گیرد كه با ماشین برود جلو و بچه ها را بر گرداند. چند نفری را می رساند و بر می گردد. به مجروحی كمك می كند تا از روی زمین بلند شود. خمپاره كنارشان منفجر می شود. تركش ها سر آن مجروح را می برد و بازوی ایوب را. موج انفجار ایوب را چنان روی زمین می كوبد كه اشهدش را می گوید.سرش گیج می رود و نمی تواند بلند شود. كسی را می بیند كه نزدیكش می شود. میگوید :بلند شو. و دستش را می گیرد و بلندش می كند. ایوب بازویش را كه به یك پوست آویزان شده بود بین كش شلوار كردی اش می گذارد و تا خاكریز می رود.(اینك شوكران 3.صفحه 29)


...دكتر ها چند بار سفارش كرده بودند كه اگر امكانش را داریم، برای قلب ایوب برویم خارج. تركش توی سینه ایوب خطرناك بود. خرج عمل قلب خیلی زیاد بود،آن قدر كه حتی اگر همه زندگی مان را هم می فروختیم باز هم كم می آوردیم. اگر ایوب تعهد نامه اش را امضا می كرد، بنیاد خرج سفر را تقبل می كرد. ایوب قبول نكرد. گفت: وقتی می خواستم جبهه بروم، امضا ندادم. برای نماز جمعه هایی كه رفتم هم همین طور، وقتی توی هویزه و خرمشهر هم محاصره بودیم، هیچ كداممان تعهد نداده یودیم كه مقاومت كنیم. با ارداه خودمان ایستادیم.
فرم را نگاه كردم از امضا كننده برای شركت در راهپیمایی ها و نماز جمعه و همین طور پناهنده نشدن در آن جا تعهد می گرفت.(صفحه 37)

زیرنویس: بعضی قسمت های اینك شوكران آن قدر سنگین است كه می ترسم بنویسمشان.



طبقه بندی: شهید نویس،
[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 10:47 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
آقا جانم!
برای اربعینت نوشتن لیاقت می خواهد...
ندارم...



طبقه بندی: شخصی،
[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 08:27 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
این حكایت را حتما تا آخر بخوانید. نقل كننده استاد انصاریان هستند.(از اینجا گرفته ام).

یكى از علماى جامع و كامل و عارف و فیلسوف كه همه شما او را مى‏شناسید ، ایشان مى‏فرمودند: براى دیدن یكى از اقوام به شهرمان در یك منطقه سردسیر كشاورزى رفتم.
 
وقتى وارد خانه‏اش شدم، گفت: آقا! اول یك مسأله شرعى دارم، این را جواب بدهید.
 
گفتم: بفرمایید، گفت: امسال تا زانوى ما در این منطقه برف آمده است، پنج و نیم، شش صبح تازه هوا روشن شده بود، من آمدم بیل و پارو برداشتم كه به باغ بیایم داخل آلاچیق دیدم یك گرگ قوى آمده و زیر آلاچیق خوابیده، من و بیل و پاروى من را كه دید، اصلاً عكس العمل نشان نداد، نترسید، ولى من ترسیدم جلو بروم، خیلى گرگ قویى بود.(ادامه مطلب)
 

ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی،
[ جمعه 23 دی 1390 ] [ 11:50 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
نگاهش به سمت آسمون...
ستاره ها رو می شمرد...
خسته می شد بلند میشد، زخمای پا رو می شمرد...
یکی دو تا و هفت تا زخم...
دستی رو پاهاش میکشید...
زخمای پا تموم می شد...
زخمای دستاشو میدید...
به ماه آسمون می گفت: 
شمع شبستون منی...
یاد عمو بخیر...
شکل عمو جون منی...
راستی تو از تو آسمون...
ببین بابای من کجاست؟
بهش بگو که دخترت ساکن تو خرابه هاست...
بهش بگو دختری که شونه به موهاش می زدی...
جون به لبش رسیده و ...
تو از سفر نیومدی...
من را ببخش اگر که...
ل...لک ... لکنت .... لکنت زبان ... گ...گرفتم...
بابا... بابا...
من را ببخش اگر ک...که...
ل...لک ... لکنت زبان.... لکنت زبان گرفتم...
آ...آخر شکسته دستی...
دندان شیری ام را...

زیرنویس 1: یکی از مداحی های حاج محود کریمی است.
زیرنویس 2: وامدار رقیه ها و زینب های جنگ هم هستیم...امان از فراموشی و غفلت... 
زیرنویس 3: به خودم هستم! فقط!
زیرنویس 4: کتاب اینک شوکران 3 را مدتی پیش خواندم، جانبازی و شهادت یک جانباز اعصاب و روان و شیمیایی...ایوب بلندی...تصمیم دارم قسمت هایی از کتاب را اگر سعادتی بود این جا بنویسم... 
زیرنویس 5 : به کوری چشم دشمنان، شیاطین، معاندین، سران و عمال داخلی و خارجی استکبار و غیره...این روزها زندگی زیباست.
زیرنویس 6: حادثه ترور و شهادت استاد احمدی روشن امروز صبح اتفاق افتاد. نمی دانم ایشان امروز را چطور شروع کردند اما به این اطمینان دارم که شروع روزهایم رنگ شهادت ندارد...



طبقه بندی: عمومی،
[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 02:09 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
(+)
زیرنویس: ندارد!


طبقه بندی: عمومی،
[ یکشنبه 11 دی 1390 ] [ 11:05 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین(ع)
مولای یا مولای...
انت الحی و انا المیت...
و هل یرحم المیت الا الحی...

زیرنویس: محرم است...کشتی نجات دارد چراغ هدایتش را به ما نشان می دهد. خواب غفلت چیز خطرناکی است.


طبقه بندی: شخصی،
[ سه شنبه 8 آذر 1390 ] [ 11:14 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
می نویسم خودم و می خوانم خدا
می نویسم خدا و می خوانم خودم

زیرنویس: یعنی خودپرستی و خود بینی بده! مخصوصا در نوشتن!تذکری است به خودم!



طبقه بندی: شخصی،
[ جمعه 13 آبان 1390 ] [ 11:13 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
حرم امام رضا (ع)
تجسم بهشت است.
سلام بر پیشوایان‏ دعوت كننده،و پیشروان هدایت كننده، .... و حجّت و راه و نور و برهان خدا (زیارت جامعه)

زیرنویس: حرفی نیست جز شرم...
زیرنویس 2: به یاد بسیجی هایی افتادم که شهادتشان را از امام رضا (ع) گرفتند...


[ جمعه 29 مهر 1390 ] [ 08:10 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

سلام این جا وبلاگ شخصی سعید شعاعی است .این جا وبلاگ شخصی من خواهد بود و کلیه محتویات آن بر اساس دیدگاه شخصی من نوشته می شود .تحت نظارت مستقیم خدا!
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

[ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ]