تبلیغات
تارنمای شخصی سعید شعاعی

تارنمای شخصی سعید شعاعی
قالب وبلاگ
گاهی نوشتن واقعا سخت می شود...
وقتی حرف هایت برای گفته شدن تردید دارند...
این طور بهتر است...
شاید...



طبقه بندی: شخصی،
[ چهارشنبه 25 خرداد 1390 ] [ 02:07 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
لغو راهپیمایی



طبقه بندی: فوتو نویس، عمومی،
[ دوشنبه 16 خرداد 1390 ] [ 12:54 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
تا حالا دو كوهه رفتی؟ 
زیرنویس: برای من كه خیلی ربط دارد. یعنی عذاب، درستی وقتی كه ...
زیرنویس 2: خدا رحم كند.



طبقه بندی: شخصی،
[ پنجشنبه 12 خرداد 1390 ] [ 10:21 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
تولید نشریه در این روزها به یك اپیدمی تبدیل شده است.
این صرف نظر شخصی این جانب است: 
مجبور نیستیم. اگر بناست نگاه جبهه ای داشته باشیم خط مقدم های مهمتری هم هست. مثل این است كه وقتی یك نفر در بیابان به خاطر تشنگی در حال مردن است ما بخواهیم به زور در گلوی شخص دیگری آب بریزیم.

[ یکشنبه 1 خرداد 1390 ] [ 09:22 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]

اردوی جهادی...

اللهم الرزقنا...




طبقه بندی: عمومی،
[ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 ] [ 03:57 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
وضع حجاب روز به روز داره توی دانشگاهمون بدتر میشه! آخه اینم حراسته داریم؟
زیرنویس: البته فقط كوتاهی از حراست هم نیست...


طبقه بندی: امور صنفی دانشگاه،
[ چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 ] [ 11:03 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
دلم نفس نفس میزند وقتی "دسته یك" را می خوانم.

[ سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 ] [ 01:38 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
و معنای عشق فقط همین است:
عزای مادر...



طبقه بندی: عمومی،
[ چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 ] [ 05:57 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
فضولی یعنی این كه برای این كه مطمئن بشن با گوشیت صداشون رو ضبط نكردی برن سراغ گوشیت و بعد خیلی ناشیانه اون رو سر جاش برگردونند. بابا! ما كه از پشت كوه نیومدیم!


طبقه بندی: شخصی،
[ چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 ] [ 05:52 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
اردوی جهادی سال 1389 _ شماره 7

جایی كه بالاخره توانستیم بعد از چند روز یك ویدئو پروژكتور پیدا كنیم. یكی از حوزه های مقاومت بسیج با 15 دقیقه فاصله از سپیدان. و خودرویی كه جانشین یك نیسان، و دو  پیكان شد. كاش قدر آن روزها را دانسته بودم...

زیرنویس: گاهی بهتر است سكوت كنم. شما ببخشید لطفا...



طبقه بندی: فوتو نویس،
[ جمعه 9 اردیبهشت 1390 ] [ 09:13 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
لبیك یا بحرین
نامه مردم انقلابی بحرین به امام خامنه ای(حفظ الله)

بسم‌الله الرحمن الرّحیم


محضر مبارک ولی امر مسلمین جهان
حضرت آیت‌ الله العظمی سید علی خامنه ‌ای (مدظله العالی)

سلام علیکم ..
با سلام و صلوات بر خاتم أنبیاء محمد مصطفی (ص)،‌ او که پیامبر بود و از ایشان رسالت بر دوش داشتن را آموختیم، بر علی (ع) که از ایشان عدالت وار بودن را یاد گرفتیم، بر سیده دو عالم که در ایشان ولایتمداری را یافتیم، بر سبْطیْ شباب اهل الجنّة که از ایشان صبر و فرهنگ سرخ شهادت را به ارث بردیم، ‌بر ائمّه‌ طاهرین علیهم‌ السّلام که از ایشان جهاد در راه حقّ را آموختیم و بر تک سوار آخر الزّمان (عج) که از ایشان انتظار اصلاح را به تعلم نشستیم.

سلام ما بر آن امامی که در عرصه‌ی تاریک تاخت و تاز طاغوتیان قیام نمود و درود فراوان بر حضرتعالی که پرچمدار فعلی انقلاب اسلامی و ولی امر مسلمین جهان هستید.
ما گروهی از شیعیان بحرین هستیم که از حضرتعالی تقلید می کنیم و سیرت و سنت جنابعالی برای ما حجت است. واقعیت این است که اکنون از ظلم و ستم آل خلیفه نزد جنابعالی شکایت می کنیم. فشار بر ما سنگین شده به حدی که برادران و خواهران و عائله ما را در مقابل چشممان می کشند، فریادرسی کمک نمی کند ما را. اجتماع می کنیم برای رضای خدا و در راه عزت مسلمین و شیعیان اما کشته می شویم.

از شما درخواست می کنیم برایمان نزد خدا دعا کنید زیرا اطمینان به استجابت آن داریم. و در ثانی کوچک تر از آنیم که درخواستی کنیم، مع ذلک رنج این آلام و مصیبت ها را که از طرف ما را احاطه کرده، جز با حضرتعالی با چه کسی در میان بگذاریم؟! هر طور که صلاح می دانید ما مقلدان و فرزندان خود در بحرین را یاری دهید. سخنرانی عربی جنابعالی در خصوص انقلاب مصر، برادران مصری ما را منصور گردانید و موجب توفیق و نصرت آنان شد، ما نیز در رنج و عذابیم و جز مقاومت و آمادگی برای شهادت چیزی نداریم و خداوند متعال فتح و نصرت را مسئلت می کنیم..

والنصر قادم إنشاءالله
جمعی از مقلدان حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در بحرین


طبقه بندی: عمومی،
[ پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 ] [ 07:46 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
قسم به لحظه لحظه های آبی آسمان، كه سرخی خونتان همیشه جاری است...


طبقه بندی: عمومی،
[ دوشنبه 22 فروردین 1390 ] [ 06:27 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
قصه یا غصه مساله این است...
یكی بود و اون هم خدا بود...
رعیت متعلمانی بودند جوان و زیرك و باهوش در روز گاری نه چندان دور و دارای دو گوش! (جهت استماع كلام رئیس محترم دربار استان در باب مسائل همه چیزی _بخوانید دانشجویی_ مكتب خانه ای پیام نور فارس نام)
بگذریم . رعیت متعلمان كه تا حال سر و دست برای اندك پولی و نامی از جانب بزرگان مكتب خانه مشغول به سوت و كف و جیغ و و قار و داد و بی داد و فریاد بودند ، روزی از جانب بزرگ مكتب خانه استان فرا خوانده گشتند كه : آهای متعلمان زرنگ و باهوش و دارای دو گوش! چه نشسته اید كه حقیر(بزرگ مكتب خانه) دلم برایتان همچون دروازه قرآن شیراز تنگ گشته! عقده های دلم برایتان وا گشته و  دوش در خواب دیدم حقیر سوپرمن گشته! برخیزید و به سرای اداری حقیر قدم رنجه نمایید كه برایتان هندوانه ای ساخته ام سبز و اب دار و تر و تمیز و تپل و مپل. درد شما هم نظیر من است. اصلا پول را خدا داده برای خرج نمودن. اصلا بیایید پول بستانید و هر چه خواهید در مدحم با دم خویش گردو شكنید. اصولا كار فرهنگیه و علمیه هم نظیر اشترانی است كه بر در خانه برخی خوابیده اند. بیچاره رعیت متعلمان! اندكی شان هر چه داد و قار كردند و در سر خویش زدند!(بنا بر اخبار رسیده)  كه ای بزرگ! ای گنده! ای رئیس مكتب خانه ی استان! این چه رسمی است گاگول فرض نمودن متعلمان! رئیس مكتب خانه انگار سر به باد بهاری سپرده و در بحر مكاشفت _بخوانید خام كردن دانشجویان_ همی مستغرق! گشته بودند و قول(سانسور شد) همی دادند!!!
لیك بسوزد دلتان بهر رعیت متعلمانی  كه بودند در آن سرای ، همانان كه با پول و بودجه و وعد و وعید، چنان خام گشتندی كه نگو! تو گویی همه غم نان داشتند و آب، اصلا بیچارگان را چه حیف و میل شدن بیت المال؟ 
باز نیز بگذریم. برخی از متعلمانی كه سر و دست و پا شان تا حال برای نامی در مكتب خانه چندین بار بشكسته بود، این بار خوش و خوشحال و آماده ی حال و جو گیر كار( از نوع فرهنگی دیگه) گشتند. 
رئیس مكتب خانه كه جو گیر گشته بودی حسابی و شاد و خوشحال بودی از آن فتح خویش! در دل به رعیت متعلمانی كه پیش از این اندكی پته اش بر آب داده بودند و حسابی حالش بگرفته بودند بخندید و فرمود: زكی! خیال كرده اید قدرت در نظرم كشك است كه بر بادش دهم؟ من آنم كه رستم بود پهلوان، كه رشوه دهم بر این و آن! بمالم سر هر كسی شیره ای! برم بهره خویش ز هر لحظه ای! القصه! شاد و شنگول گشت و قدرت خویش همزمانش بر همه مكتب خانه و اهالی اش عرضه داشت. چه گویم كه او خویش نیك می دانست وقت درو كردن سال ها كشتش در مكتب خانه است و باید به هر نحو باشد خویشتن را همچون آن آقا شیره( رئیس جنگل) صاحب اقتدار حفظ نماید.
اما انگار برخی رعیت متعلمان ارزشی، كه هر روز مشغولند به یك كوششی، هنوز پا بر دم مبارك آن رئیس مكتب گذاشتندی و رهایش نكردندی! آخر مكتب خانه است كه داریم؟ اصلا این همه زرنگی و لطف و ریا! را به چه پاسخ گوییم اقای رئیس؟ 

زیرنویس: زیاد در جریان وقایع جلسه نبودم اگر جسته و گریخته نوشتم ببخشید.
زیرنویس 2: نا تمام



طبقه بندی: امور صنفی دانشگاه،
[ سه شنبه 16 فروردین 1390 ] [ 05:53 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
جهاد اقتصادی/ حوادث منطقه و عید تلخ / به هر حال خواستم سال نو را هم تبریك بگویم. 
بیا ای مهربانا...

زیرنویس1:این چند روز خیلی با خودم كلنجار رفتم برای این جا نوشتن، اما انگار گاهی سكوت بهتر است. ببخشید



طبقه بندی: عمومی،
[ شنبه 6 فروردین 1390 ] [ 10:02 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
دلم نیامد چیزی ننوسم. حرف زیاد دارم برای گفتن ، برعكس خیلی وقت كم دارم. خلاصه و مفید می گویم:
1- پر فایده ترین اثر تریبون آزاد دانشجویی در دانشگاه ما ، تعیین ظرفیت اجتماعی افراد است. ( خیلی ها مشروط میشند!)
2- مطرح شدن شبهات كاملا تكراری و قدیمی مرا به این فكر واداشت كه چه قدر در دانشگاه كم كاری كرده ایم (یا كم كاری كرده ام) كه نتیجه اش می شود اتلاف وقت های بیهوده در كنار ایجاد یك جو احساسی صرف. البته انصافا خیلی از دانشجویان عزیزی كه صحبت كردند نشان دادند ظرفیت كار فكری در دانشگاه وجود دارد و تنها نباید به موضع گیری های سیاسی (و البته كاملا سطحی) بعضی افراد توجه كرد. 
3. انگار بعضی ها كم كم دارند عادت میكنند وسط جلسات قهر كنند و بروند! نمی خواهم توهین كنم اما تحمل مخالف  فقط شعار بود دیگه نه؟
4-  خود نقد نویس: اجازه دادن به بعضی دانشجویان عزیز برای صحبت كردن خارج از نوبت و لیست اعلام شده واقعا اشتباه بود. بعضی ها چه قدر اصرار می كنند...
5- راهیان نور، میقات سرخ، روزهای بعد... وعده است و وفا و مدد... التماس دعا...
6- می خواستم این شعر را در همایش فتنه و فراتر از فتنه بخوانم اما قسمت نبود و نمیشد خواندش. گفتم حداقل این جا بنویسم :
تاریخ كه بی میل به  تكرار نبود/ یك فتنه شروع كرد كه بی عار نبود/ اما بنویس ای قلم در ایران/ یك رهبر حق بود كه بی یار نبود/
7- از آنجایی كه حس و حال و وقت ارسال به آینده رو ندارم و به احتمال قریب به یقین این آخرین پست سال 89 خواهد بود  همین جا اعلام میكنم كه اولا سال نو مبارك و ثانیا حلالم كنید...( كنتر نمی اندازه!!!)
یا مقلب القلوب...

بصیرت، بی ریایی، كار ، ایثار
ملامت ها فزون ، تو با خدا یار
فقط یك آرزو: یا رب به موعود (عج)
گل پیغمبر ما را نگه دار




طبقه بندی: شخصی، امور صنفی دانشگاه،
[ سه شنبه 17 اسفند 1389 ] [ 04:06 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

سلام این جا وبلاگ شخصی سعید شعاعی است .این جا وبلاگ شخصی من خواهد بود و کلیه محتویات آن بر اساس دیدگاه شخصی من نوشته می شود .تحت نظارت مستقیم خدا!
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

[ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ]