تبلیغات
تارنمای شخصی سعید شعاعی

تارنمای شخصی سعید شعاعی
قالب وبلاگ

شهادت امام صادق (ع) است امروز...


زیرنویس: چه قدر سخت است مدعی باشی و ادعایت را نفهمی...


[ دوشنبه 12 مهر 1389 ] [ 06:10 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
خوشا پر کشیدن پرستو شدن...


طبقه بندی: شخصی،
[ دوشنبه 12 مهر 1389 ] [ 06:07 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]

بار دیگر یکی از سرسپردگان بیگانه که از قضا این بار در کسوت لباس روحانیت درآمده است، دهان گشود و قلم فرسایی کرد تا به ما بفهماند که بیگانگان از هر پتانسیلی برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی و رکن رکین آن که همان ولایت مطلقه فقیه است، استفاده می نمایند.

اظهارات اخیر سید علی محمد دستغیب در پاسخ به یک استفتاء و تشکیک در مصداق ولایت مطلقه فقیه، تیری است که مطمئنا به فرمان مشتی بیگانه و ایادی داخلی شان، صادر شده است.

ما وبلاگ نویسان ولایتمدار استان فارس ضمن محکوم کردن این مواضع دشمن شاد کن، بار دیگر پایبندی خود را به اصل مسلم ولایت مطلقه فقیه و مصداق بارز آن، یعنی حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مدظله العالی) اعلام نموده و بیان می داریم که چنین مواضعی از سوی خودفروختگانی هم چون سید علی محمد دستغیب، جز اعلام ناکامی روز افزون جریان فتنه سبز در کشور نمی باشد.

به امید ظهور منجی عالم بشریت

از تمامی وبلاگ نویسان ولایتمدار تقاضا داریم تا با قرار دادن این مطلب در وبلاگ خود اعلام برائت خود را از اظهارات نابخردانه سید علی محمد دستغیب برعلیه ولایت فقیه اعلام کنند.

حزب الله شیراز  http://hizbollah.mihanblog.com





طبقه بندی: عمومی،
[ دوشنبه 12 مهر 1389 ] [ 02:39 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
احساس تنفر میکنم وقتی سبزها شهدا را به نام خودشان مصادره میکنند. 

 بعدا زیرنویس:  اظهارات علی محمد دستغیب در تاریخ 7/7/89  ، آدم را از عضو خبرگان دانستنش هم پشیمان میکند...



طبقه بندی: عمومی،
[ جمعه 9 مهر 1389 ] [ 03:20 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
وصیت نامه ات را نوشته ای؟


طبقه بندی: شخصی،
[ چهارشنبه 7 مهر 1389 ] [ 10:24 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
چه قدر میتوانی ادعا کنی که سرباز و افسر آقایی؟ آیا در حدی هستی که روزی رهبرت را این گونه شاد کنی؟ لینک


طبقه بندی: شخصی، عمومی،
[ چهارشنبه 7 مهر 1389 ] [ 02:29 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
خوشحالم از این که به شور  و نگرانی بچه ها را برای فرهنگ و جامعه شان میبینم. اختلاف نظر ها ان شا الله سازنده خواهد بود. 
زیرنویس : این روزها خیلی دسته گل به آب میدهم. لطفا حلال کنید.
بعدا زیرنویس: هیچ وقت باد نگرفتم چه طور خبر بد بدهم. همین قدر بگویم حس عجیبی است و خجالت آور وقتی بشنوی شخصی که  با همه ادعایت می خواستی برایش کاری انجام دهی درست چند روز بعد از رفتنت ، فوت میکند. (دوست داشتم کامل بنویسم تا همه بدانید اما ... نمیشه  این جا خبر بد داد)  شادی روحش یه فاتحه بخونید. 

این پست را با صلوات میبندم...



طبقه بندی: امور صنفی دانشگاه، عمومی،
[ سه شنبه 6 مهر 1389 ] [ 09:21 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
جهاد وقتی بر قعود برتری دارد که در راه خدا باشد ، نه در راه هوا های نفسانی.
و نیز جهاد در راه خدا_چون در راه خداست_وقتی ارزش دارد که با عزیزترین و محبوبترین محبوب ها باشد،یعنی با مال و از مال عزیز تر با جان باشد.
از کتاب "حکمت زلال" : گزیده ای از اندیشه های علامه طباطبایی(ره)

زیرنویس: گاهی خسته میشویم اما هرگز مباد که ناامید شویم.
زیرنویس 2: به همه دوستان عزیز به عنوان یک برادر کوچک توصیه می کنم که: حبل الله را فراموش نکنید اگر زیر پرچم ولایت متحد نشویم ناچاریم متفرق بشویم که آن وقت خسر الدنیا و الآخرة . (خلاصه این که به جای بیخود به هم پریدن به فکر رسالتمان باشیم. ) این روزها ...
زیرنویس 3: مطمئن باشید شیطان بی خیال ما نمیشود و چه بسا شدید تر هم برایمان برنامه بریزد.  و ضمنا پناه ببریم به خدا از شر شیطان رانده شده.

بعدا زیرنویس: چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟ وقتی میدانیم حرفی که میزنیم ، کاری که میکنمیم ، (چه سایبر و چه حقیقی) پیامد هایی  مثل  از بین رفتن اعتماد ها دارد چرا بازهم بگوییم؟ یعنی واقعا نمیشود راحت تر مسائلمان را حل کنیم؟  همه عقاید ما و اطرافیانمان که کاملا درست یا کاملا غلط نیست. بعد هم مجبور میشویم میدان را خالی کنیم. پس جنگ و جبهمون چی؟

این پست را به یاد شهید سید حسین علم الهدی می بندم. الحق و الانصاف که کار تشکیلاتی اش زیبا بود و مجاهدانه...




طبقه بندی: عمومی،
برچسب ها: جهاد،
[ دوشنبه 5 مهر 1389 ] [ 08:21 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
 
این جا حسینیه است . خاطره روز اول و اخراج مان از حسینیه شخصی! . همان جایی است  كه از ما  به عنوان عزیزانی كه برای اردوی سیاحتی زیارتی آمده اند یاد شد !  و همان جایی است همیشه آب پیدا می شد! و همان جایی است كه مردم با عشق و علاقه برایش كار كرده بودند و از درآمدشان برایش وقف كرده بودند.



طبقه بندی: فوتو نویس،
[ یکشنبه 28 شهریور 1389 ] [ 12:26 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
مدرسه که میرفتیم گاهی نخودچی همراهمان بود و با دوستانمان سهیم میشدیم(البته من خیلی هم یادم نیست) امروز ولی دانشگاه میرویم. و از آن جا که دانشجو شده ایم و از آن جا ترک عادت زبانم لال موجب مرض است تصمیم دارم نخودچی هایی را با دوستان به اشتراک بگذارم تا اولا خودم بعد خودمان و  بعد دیگر دانشجوها! دانشجویانه  استفاده کنیم.! البته نا گفته نماند که شدیدا به نخودچی هایتان برای تکمیل بحث نیازمندیم!
 
نخودچی اول: بسم الله الرحمن الرحیم
نخودچی دوم : وظیفه هر دانشجو یافتن دانش است . همان گونه که رهبرمان بارها فرمان جهاد علمی داده اند. (قابل توجه جهادگران عزیز!)
نخودچی سوم: آن چه به رفتار ها شکل میدهد باور هاست . پس اگر بنا داریم کار فرهنگی کنیم باید باورمان را در راستای هدف فرهنگمان تنظیم کنیم و از آن جا که مبلغین فرهنگ اسلامی هستیم و اسلام یعنی تسلیم خدا بودن، هدفمان باید خدا باشد و البته باورمان هم.

نخودچی چهارم: سعی کنیم در مخاطبمان باور ها را سازمان دهی کنیم (به عنوان افسران جنگ نرم، جنگی که از مهمترین شاخصه هایش نبرد باور هاست و فرهنگ ها) هر چه بیشتر  روی رفتار ها کار کنیم (مثل همین عملیات هایی که بیشتر دنبال کار اجرایی اش میرویم تا فکری) اثر گذاری کار ما کمتر میشود.

نخودچی پنجم: باور ها عقاید را میسازند و عقاید رفتار ها را . چیری که باعث انتخاب یک رفتار خاص میشود ارزشی است که اعتقاد داریم آن رفتار ایجاد میکند . و  مقایسه ارزش ها و فایده ها  با هم . باید  فایده ی هدف مان و سودی که  حرکت در مسیر " و نجعلهم الائمه" ایجاد میکند (شاید حتی شهادت) را برای مخاطبمان روشن کنیم.

نخودچی ششم : از آن جا که شیطان کارش کم و زیاد نشان دادن فایده ی اعمال خصوصا بی ارزش کردن مقام عبودیت خدا که برایش خلق شده ایم است و از آن جا که خیلی هم به کارش وارد است سعی کنیم بینی اش را به خاک بمالیم. فرموده اند هیچ چیز مانند نماز  این کار را نمیکند. (لطفا نخودچی بدهید)

نخودچی ششم: حواسمان به نفسمان هم باشد!

نخودچی هفتم: همیشه برایم این سوال مطرح بود که دلیل وجود نماد ها در فرهنگ های مختلف چیست. (مثل لباس تیره در عزاداری ها) ، اخیرا جوابش را پیدا کرده ام (لطفا نخودچی!) : نماد های زبان واسسطه و رابطی هستند که باورهای یک فرهنگ را گسترش میدهند. باور ها را از زندگی فردی و رفتار های هر فرد وارد زندگی اجتماعی و حتی رفتار های جامعه میکنند و البته برعکس. یعنی با گسترش نماد ها کم کم باور های افراد جامعه و نهایتا هویت آن جامعه شکل میگیرد.

نخودچی هشتم: مدتی است به دلایل مختلف بعضی ازجوانان کشورمان نماد های دنیایی و حتی شیطانی را  گسترش میدهند. (البته غالبا نادانسته) و البته خیلی وقت ها هم از ضعف دانسته و اعتقادات افراد منشا میگیرد( این یعنی پیشروی دشمن در خاکریز های نرم ما که همان اعتقادات هستند) بکوشیم ما هم تابلو باشیم ! تابلو هایی که (حتی با نماد ها) باور های شیعی را گسترش میدهند! (استادی داشتیم که حتی میگفت شما باید جلوه بچه حزب اللهی های دهه 60 را دوباره زنده کنید ) یک راه ساده اش این است که همیشه ذکر بگوییم و چه بهتر که همیشه تسبیح هم داشته باشیم.(تف تو ریا!)

نخودچی نهم: در جامعه شناسی ارتباطات تبلیغ را دستکاری تصورات و نمودهای افراد میدانند. تبلیغات راه های مختلفی دارد که هر کدام در جایش مناسب است . مثل بنر . تراکت های کف دستی، بلوتوث و ... و البته مهمترین و کاربردی ترین روش تبلیغ روش چهره به چهره است. 

نخودچی دهم: در تبلیغات عموما طرف مبلغ سطحی بالاتر از مخاطب دارد و می کوشد تا گفتمانی را که به آن اعتقاد دارد بر تصورات ذهنی مخاطب غالب کند.  از آن جا که بهتر است چهره به چهره تبلیغ کنیم چه بهتر که سطح خودمان را بالا ببریم(مطالعه  کنیم . آن هم نه فقط متون  و کتب را . بلکه به نظر من مطالعه حتی از طریق دیدن فیلم هم ممکن است.) یعنی اگر چیزی برای گفتن نداشته باشیم اصطلاحا مخاطب میسوزد یعنی دیگر برای گفتمان ما تره هم خورد نمیکند.  حالا ولو این که گفتمان ما بر حق باشد و با تمام وجود به آن اعتقاد داشته باشیم.
نخودچی یازدهم: اگر  سطح  مان را بالا بالا نبنبریم ممکن است خودمان تحت تاثیر مخاطب عقب نشینی کنیم (در باورهایمان)
نخودچی دوازدهم: مخاطب شناس باشیم . هر مخاطب سطح خاصی و نگرش خاصی دارد. باید مناسب با او برخورد کنیم.
نخودچی سیزدهم: باید فنون و مهارت های ارتباط اجتماعی را یاد بگیریم (اخلاق داشته باشیم!!!) و از آن جا که آن چه از دل برآید بر دل نشیند حرفهایمان را الهی بزنیم (لطفا شدیدا نخودچی!) این آفتی است که مدت هاست بعضی از مبلغین در جمهوری اسلامی دچارش هستند و نتیجه اش این شده است که خیلی ها دیگر حتی در مجالس سخنرانی هم توجهی به مطلب ندارند حتی اگر مطلب نابی باشد.

نخود چی چهاردهم: فن بیان مطلب خیلی مهم است . می توانیم جلسات تمرینی برای یاد گرفتن این موضوع داشته باشیم.

نخودچی پانزدهم : توکل و توسل کلید های هستند که مستقیما حرف هایمان را به دل مخاطب مبرسانند.

نخودچی شانزدهم: حوصله ی مخاطب را در نظر بگیرید . هر چه کوتاه تر و مدت دار تر بگوییم  مطلب در ذهن مخاطب عمیق تر مینشیند و باورهایش را بهتر دستکاری خواهیم کرد. مجبور نیستیم همه چیز را در یک جلسه بگوییم.( بهتر است مثل من لقمه را دور سر خود و مخاطب عزیزتان نچرخانید)


زیرنویس1: لطفا برای تکمیل بحث نخودچی بفرتید.
زیرنویس2: از آن جا که تقلید خیلی چیز خوبی است! از این پست به بعد بنا دارم پست هایم را متبرک کنم..
زیرنویس3: لطفا گلوله (=دعا)

این پست را به یاد گمنام های طلائیه میبندم. هر چه باید خیلی بهتر از ما جنگیدن را بلد بودند . بچه های طلائیه دستمان را بگیرید که جنگیدن بیاموزیم... عجب حال و هوائیه / غروبای طلائیه



طبقه بندی: عمومی،
[ جمعه 26 شهریور 1389 ] [ 10:55 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]

سکانس اول
جدید الورود ها اما نگاهی دیگر به این داستان دارند. بعضی ها (مثل خودم) از سر بیچارگی گذرشان به این جا افتاده و بعضی ها به همین هم راضی  اند و خدا رو شکر میکنند و البته در هر صورت گردویی را همه با دمشان خواهند شکست!!! همه جریان های فعال دانشگاه به تکاپو افتاده اند تا از این آب گل آلود (بخوانید ورود جدیدالورود ها) ماهی بگیرند. و تازه وارد ها هم درست مثل " فرفره " دور خودشان میگردند. 
رسالت من و تو چیست؟ آموخته ایم ماهی گیری را؟ 
.
.
.
.
سکانس دوم
پرده کنار می رود . بازیگران به صحنه آمده اند و این تویی که باید حق و باطل را تمییز دهی و بیاموزی به آنان که نباید  فریب بازیگران را بخورندو شاید همانانی باشند که قرار است فردا علم انقلاب ، نظام ، و جهان را بر دوش بگیرند وشاید این تویی که در این بین باید حقیقت  ریخته شدن خون شهدا را برای " ... و نجعلهم الوارثین"  خدا، برایشان بگویی درست زمانی که استاد و کتاب و دانشجو و دانشگاه، اینترنت و تلوزیون و آزمایشگاه( بخوانید رئالیسم!) برایشان از دو دو تا چهار تایی می گویند که انتظار سعادت بشر را در ذهنش ترسیم کرده است. همان حساب و کتاب مسخره ای است که آدم و حوا را از بهشت بیرون کرد. همان چیزی که این روزها "علوم انسانی سکولار" هم نام گرفته...
.
.
.
.

سکانس سوم
فضای درون تشکلی مان را  گل باران کنیم شاید از دل این ها نیم نگاهی هم به ما کردند.
.
.
.
.
سکانس چهارم
باز هم بوی پاییز می آید. مهر ، کتاب ، استاد ،درس، انتخاب واحد و البته گروه هایی که از همان اول کار پر هستند.
آن چه عذاب آور است (خصوصا برای خودم) انتخاب درس ها و  هماهنگ شدن با برنامه 9 ترمه است .




طبقه بندی: امور صنفی دانشگاه، عمومی،
[ چهارشنبه 24 شهریور 1389 ] [ 10:55 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
نمیدانم اگر ابو موسی اشعری آن روز ها "صدای آمریکا " را برای پخش جلسات عرفانی و معارفش! داشت چه جشن ها که نمیگرفت . همان طوری که نمی دانم چه طور بعضی ها نسبت قرآن های سر نیزه را  با قرآن های سوخته  این روزها نمی فهمند. ساده است هردو از همان جا آمده که : " والذین کفروا اولیائهم الطاغوت..." ولو این که عمامه هم داشته باشند.
تف سر بالا، بر میگرده بریش صاحبش !



طبقه بندی: عمومی،
[ چهارشنبه 24 شهریور 1389 ] [ 08:14 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
گاهی ایمان ما رو به موت می گذارد . اگر آدم خوبی باشیم فرشته ها قبل از مردنش  برایش "ا من یجیبب" می خوانند همو را می خوانند که" یکشف السوء" . درست همان و قتی است که شیطان جشن میگیرد و رو به خدا می گوید : "دیدی؟ اجمعینشون رو اغوا کردم؟ " و این جاست که باز هم اگر آدم خوبی باشیم : " سبحانک انی کنت من الظالمین" به دادمان میرسد و  خدا با همه ی مهربانیش میگوید:" کذلک ننجی المومنین" ؛ این طور است که خدا مومنان را نجات می دهد نجاتشان می دهد از مرگی که عالم و آدم برایش افسوس بخورند که  نفس و نفاق این بیچاره را هم "الضآلین"کردند و لی خدا هنوز زنده است.چه زیبا امیر مومنان با خدا گفت:" مولای یا مولای انت الحی و انا المیت" گاهی اقرار در برابر خدا گره گشاست همان طوری که :" و هل یرحم المیت الا الحی؟"  گره از کارها می گشاید . فقط کافی است خود را میت بدانیم...
.
.
.
.
فاتحه می خوانند. خرما و حلوا پخش میکنند. گریه میکنند بعضی ها هم سیاه می پوشند ...
نه کسی نمرده است . او که مرد نفس همین شهیدی بود که خودش با دستان خودش قربانی حسینش(ع) کرد...

این ها همه اش مال آدم خوبه بود . نکند ما را جزء آدم بد ها حساب کنند...

زیر نویس : از بعضی از دوستان سوال کردم و حالا تقریبا مطمئن شده ام . شاید تقصیر از خودم بوده اما سعی میکنم تکرار نکنم...دیگر از این بعد نسبت به ... ها سکوت خواهم کرد.
زیرنویس 2: اصلا منظورم شخص یا ماجرای خاصی نیست. بنابراین لطفا فراموشش کنید 
زیرنویس 3: فرموده اند سلاح مومن دعاست . منتظر گلوگه هاتون می مونم. 



طبقه بندی: عمومی،
[ سه شنبه 23 شهریور 1389 ] [ 10:32 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
گلزار شهدای سارون

این جا با همه غربتش و با همه فراموش شدنش باز هم پلی است تا بهشت خدا... 

2 تصویر دیگر در ادامه مطلب

طبقه بندی: فوتو نویس،
[ سه شنبه 23 شهریور 1389 ] [ 12:08 ب.ظ ] [     ] [ نظرات ]
فواره چون بلند شود سرنگون شود !
این یعنی نه توی دنیا و نه (مهمتر) توی امور معنوی و خداییت . جو نگیرتت. تو هیچی و هر چه داری و به هر
کجا رسیدی هم وظیفه ای داری و هم مدیونی به خدا . غرور خصوصا در ایمان فردی مان و احیانا ارتباطمان 
با خدا و بالاتر تعالی و کمالاتمان! و حتی توفیق توبه مان چیزی است که حاصلش فقط یک جمله است:
یک لحظه غفلت ، یک عمر پشیمانی...

زیر نویس : یاد حرف های استاد احمدیان افتادم ( شاید اگه عمری بود خلاصه جزوه شان را اینجا نوشتم)
مختصر است و مفید . راهگشای خیلی از مشکلات فردی و دینیمان . و حتی این که به راحتی بسیاری از
مشکلات برنامه ریزی در حوزه را هم حل میکند..



طبقه بندی: عمومی،
[ شنبه 20 شهریور 1389 ] [ 12:01 ق.ظ ] [     ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 9 :: ... 5 6 7 8 9

درباره وبلاگ

سلام این جا وبلاگ شخصی سعید شعاعی است .این جا وبلاگ شخصی من خواهد بود و کلیه محتویات آن بر اساس دیدگاه شخصی من نوشته می شود .تحت نظارت مستقیم خدا!
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

[ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ]